تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٨ - ١ - نظرى به سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا آخرين لحظات زندگيش در بيان كربلا
ما ومردم عراق عهد وميثاقى بسته شده است ، لذا نمى توانيم برگرديم تا ببينيم سرانجام كارها براى ما وآنان چه خواهد شد .
اهميت حياتى وانسانى پاى بند بودن به عهد وپيمان در اين جملات كاملًا تثبيت مى شود ودر افق مثنوى ميدان بزرگى به استشهاد به جملات فوق باز است .
٧ - يك شب پيش از شهادتش ياوران خود را جمع نموده وچنين فرمود :
« بهترين سپاس را بر خدا مى گذارم ودر شاديها واندوه ها حمد او را مى گويم . خداوندا ، حمد مى كنم تو را كه ما را با نبوت تكريم فرموده وقرآن را بما تعليم ومعرفت دين را بر ما نصيب فرمودى وبراى ما گوش وچشم ودل عطا نموده وما را از مشتركين قرار ندادى . . . » [١] يكى از عالىترين موضوعات انسانى كه در مثنوى مطرح است ، موضوع باز بودن گوش وچشم وآگاهى دل است .
كه جلال الدين داد سخن در آن مى دهد وحتى شديدترين تعجب خود را در بارهء كسانى كه چشم دارند وگوش دارند ، ولى از آنها بهره بردارى نمى كنند ابراز نموده ، مى گويد :
چشم باز وگوش باز واين عما حيرتم از چشم بندى خدا
٨ - در آن هنگام كه سيل خروشان لشكريان عمر بن سعد را در مقابل خود مى بيند ، دست به نيايش با خدايش به آسمان بلند نموده ومى گويد : « پروردگارا تويى پشتيبان من در هر مصيبت وتويى پناهگاه من در هر سختى . تويى كه در همهء حوادث كه به من فرود مى آيد ملجا اطمينان وآرامش بخش من هستى . . . » [٢]
اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا اى خدا اى خالق بىچند وچون آگهى از حال بيرون ودرون
[١] تاريخ طبرى ، ج ٦ ص ٢٣٨ و ٢٣٩ ، وكامل ابن الاثير ج ٤ ص ٢٤ . .
[٢] كامل ، ابن اثير ، ج ٤ ص ٢٥ وتاريخ ابن عساكر ، ج ٤ ص ٣٣٣ . .