تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - در معنى حديث ١٧١ موتوا قبل ان تموتوا ١٨٧ و تفسير بيت حكيم سنايى
در معنى حديث « موتوا قبل ان تموتوا » وتفسير بيت حكيم سنايى
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
((٧٢٣)) جان بسى كندى واندر پرده اى زان كه مردن اصل بُد ناورده اى
((٧٢٤)) تا نميرى نيست جان كندن تمام بىكمال نردبان نايى به بام
((٧٢٥)) چون ز صد پايه دو پايه كم بود بام را كوشنده نامحرم بود
((٧٢٦)) چون رسن يك گز ز صد گز كم بود آب اندر دلو از چَه كى رود
((٧٢٧)) غرق اين كشتى نيابى اى امير تا كه ننهى اندرو من الاخير
((٧٢٨)) من آخر اصل دان كان طارق است كشتى وسواس وغى را غارق است
((٧٢٩)) آفتاب گنبد ازرق شود كشتى هُش چون كه مستغرق شود
((٧٣٠)) چون نمردى گشت جان كندن دراز مات شو در صبح اى شمع طراز
((٧٣١)) تا نگشتند اختران ما نهان دان كه پنهان است خورشيد جهان
((٧٣٢)) گرز بر خود زن منى را درشكن زان كه پنبهء گوش آمد چشم تن
((٧٣٣)) گرز بر خود مى زنى هم اى دنى عكس توست اندر فعالم اين منى
((٧٣٤)) عكس خود در صورت من ديده اى در قتال خويش در پيچيده اى
((٧٣٥)) همچو آن شيرى كه در چَه شد فرو عكس خود را خصم مى پنداشت او
((٧٣٦)) نفى ، ضد هست باشد بىشكى تا ز ضد ضد را بدانى اندكى
((٧٣٧)) اين زمان جز نفى ضدّ اعلام نيست اندر اين نشئه دمى بىدام نيست
((٧٣٨)) بىحجابت بايد آن اى ذو لباب مرگ را بگزين وبر در آن حجاب
((٧٣٩)) نى چنان مرگى كه در گورى روى مرگ تبديلى كه در سورى روى
((٧٤٠)) مرد چون بالغ شد آن طفلى بمرد روميى شد سبغهء زنگى سترد
((٧٤١)) خاك زر شد هيئت خاكى نماند غم فرح شد خار غمناكى نماند