تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - در معنى حديث ١٧١ موتوا قبل ان تموتوا ١٨٧ و تفسير بيت حكيم سنايى
((٧٤٢)) مصطفى زين گفت كاى اسرار جو مرده را خواهى كه بينى زنده تو
((٧٤٣)) مى روى چون زندگان بر خاكدان مرده وجانش شده بر آسمان
((٧٤٤)) جانش را اين دم به بالا مسكنى است گر بميرد روح او را نقل نيست
((٧٤٥)) زان كه پيش از مرگ او كرده است نقل اين به مردن فهم آيد نى به عقل
((٧٤٦)) نقل باشد نى چون نقل جان عام همچو نقلى از مقامى تا مقام
((٧٤٧)) هر كه خواهد كاو ببيند بر زمين مرده را كاو مى رود ظاهر يقين
((٧٤٨)) مر ابو بكر تقى را گو ببين شد ز صدّيقى امير الصادقين
((٧٤٩)) اندرين نشأت نگر صدّيق را تا به حشر افزون كنى تصديق را
((٧٥٠)) پس محمد صد قيامت بود نقد زان كه حل شد در فنايش حل وعقد
((٧٥١)) زادهء ثانى است احمد در جهان صد قيامت بود او اندر عيان
((٧٥٢)) زو قيامت را همى پرسيده اند كاى قيامت تا قيامت راه چند
((٧٥٣)) با زبان حال مى گفتى بسى كه ز محشر حشر را پرسد كسى ؟
((٧٥٤)) بهر اين گفت آن رسول خوش پيام رمز موتوا قبل موت يا كرام
((٧٥٥)) همچنان كه مردهام من قبل موت زان طرف آوردهام اين صيت وصوت
((٧٥٦)) پس قيامت شو قيامت را ببين ديدن هر چيز را شرط است اين
((٧٥٧)) تا نگردى اين نداىاش تمام خواه كان انوار باشد يا ظلام
((٧٥٨)) عقل گردى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را بينى جمال نار گردى نار را دانى يقين نور گردى هم بدانى آن واين
((٧٥٩)) گفتمى برهان بر اين دعوى مبين گر بدى ادراك اندر خورد اين
((٧٦٠)) هست انجير اين طرف بسيار خوار گر رسد مرغى قنق انجير خوار
((٧٦١)) در همه عالم اگر مرد وزنند دم به دم در نزع واندر مردنند
((٧٦٢)) اين سخنها را وصيتها شمر كه پدر گويد در آن دم با پسر
((٧٦٣)) تا برويد رحمت وعبرت به دين تا ببرّد بيخ بغض ورشك وكين
((٧٦٤)) تو بدان نيت نگر در اقربا تا ز نزع او بسوزد دل تو را