تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - موضوع سوم - آيا تحولات جاريه در امتداد قرون و اعصار ماهيت انسانى را دگرگون مى كند ، يا عوارض و اشكال او را ؟ بر فرض آن كه دگرگونى در ماهيت انسان صورت مى گيرد آيا اين دگرگونى رو به كمال است ؟ ( از كودكى به بلوغ )
موضوع سوم - آيا تحولات جاريه در امتداد قرون واعصار ماهيت انسانى را دگرگون مى كند ، يا عوارض واشكال او را ؟ بر فرض آن كه دگرگونى در ماهيت انسان صورت مى گيرد آيا اين دگرگونى رو به كمال است ؟ ( از كودكى به بلوغ ) جملاتى از قبيل « تحول ودگرگونى اساس زندگى افراد واجتماعات است » ، « مرور زمان همه چيز را تغيير مى دهد » « ديگر آن زمانها گذشت » ، « دورانى كه ما در آن زندگى مى كنيم با دورانهاى گذشته به هيچ وجه قابل مقايسه نيست » ، « ما ديگر در دنياى باستان زندگى نمى كنيم » ، « بشر رو به تكامل واعتلا رفته است » « كليد فهم انسان وجهان در دست ما است » در دوران معاصر كه شايد آغاز آن را از اوايل قرن نوزدهم منظور بداريم ، چه در كتابها وچه در سخنرانىها ونمايشها ومحافل علمى واجتماعى وخصوصى وعمومى رواج عجيبى پيدا كرده است .
البته در اين كه دگرگونىها وتبدلات بىشمار در همهء صحنه هاى زندگانى بشرى حد اقل در جوامع پيشرفتهء علمى وصنعتى وآن دسته از اجتماعات كه در راه پيشرفت گام بر مى دارند ، رخ داده است ، كمترين ترديدى وجود ندارد ، آن چه كه مهم است ، دو مسئلهء اساسى است :
مسئلهء يكم - آيا تحولات ودگرگونىها ماهيت انسان را عوض كرده است ، يا تنها تغييراتى در اشكال وروشهاى زندگى او وارد نموده است ؟ مسئلهء دوم - آيا اين تغييرات واقعا رو به تكامل بوده است يا نه ؟ پاسخ مسئلهء اول را با در نظر گرفتن بقاى اصول انسانى كه مستند به ماهيت انسان بودن او است ، با كلمهء نفى : نه رو برو خواهيم گشت ، مطالب زير مى تواند اين پاسخ منفى را تا حدودى توضيح بدهد :
١ - پس از سپرى كردن آن همه فراز ونشيبها وآن همه تبدلات در سيستمهاى زندگانى فردى واجتماعى وشناسايى اجزاء وروابط طبيعت وبهره بردارى از آنها ، كوچكترين تغييرى در جنبه فيزيولوژيكى انسانى ديده نمى شود ، يعنى