ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٦ - اخبار باب
مشقت رساندن رزق است باذن الهى كه در نتيجه خداوند متعال پاداش اين زحمت را به او عنايت فرمايد.
خلاصه مطلب اينكه دو رقم شكر هست يك شكر در برابر اصل رزق كه اين شكر فقط براى خدا بايد باشد و شكر و سپاس در برابر زحمت حمل رزق كه اين براى غير خدا است.
و اين وجه دوم با آن روايتى كه هست و ميگويد (لا تحمدن احدا على رزق اللَّه هيچ كس را براى رزق الهى و روزى خدادادى حمد و سپاس مكن) مورد تائيد واقع مىشود.
٣- وجه سوم اينكه گفته شد نهى از تشكر مربوط بخواص از اهل يقين است و آن افراد معدودى كه بدرجه اعلاء از يقين رسيدهاند كه در تمام حالات فقط خداى رازق را مىبينند و از ديدن وسائل و وسائط گذشته و توجهى به آنان اصلا ندارند كه خداوند آنان را از مختصر توجهى باين وسائط نعمت نهى فرموده و خداوند متعال خودش پاداش آن واسطهها را عنايت خواهد فرمود. و اما امر به تشكر و سپاسگزارى از وسائط نعمت براى آن كسانى است كه باين مرتبه از يقين و شهود نرسيده و اسباب و وسائط را هم در نظر دارند مانند اكثر مردم عادى و اين تشكر موجب اداء حق وسائط هم ميگردد و لذا چنين افرادى وظيفه تشكر از واسطه هم دارند و از ميان اين سه توجيه كه گذشت ظاهرا وجه دوم بهترين وجوه است چون مىبينيم خداوندى كه خود حقيقتا ولى نعمتها است و هر چه نعمت هست از ناحيه او است و تمام اطاعتها مربوط باو است و نفع و سود عبادت و طاعت براى خود بندگان است و ذات او غنى مطلق و از هر جهت بىنياز است در عين حال از كارهاى بندگان خود تشكر قولى و عملى هم در دنيا و هم در آخرت مينمايد. حال كه مىبينيم خداوند از بندگانش تشكر ميكند چرا خود بندگان از يك ديگر تشكر نكنند كه وساطت و دخالت در وصول و رسيدن نعمت دارند. و آن جملهاى كه در حديث هست (لم تشكرنى اذ لم تشكره) اكنون كه شكر واسطه را بجا نياوردى شكر مرا هم بجا نياوردهاى ممكن است با همين وجه تطبيق كند باين معنا. تو كه خيال ميكنى اين واسطه هيچ دخالتى در رسيدن نعمت بتو ندارد و لذا احساس وظيفه تشكر از او را نميكنى پس به چه مناسبت خود را سپاسگزار من ميدانى و شكر را عمل خودت ميدانى و ميگوئى خدايا من شكر تو را انجام دادم با اينكه اين دو عمل (شكر تو و احسان آن واسطه) نسبتش بفاعل يك نواخت و مساوى است اگر شكر و سپاس عمل و كار تو است احسان او عمل و كار او است و اگر احسان و نعمت رساندن كار او نيست شكر هم كار تو نيست و از تو صادر نشده بنا بر اين چرا شكر و سپاس را بخودت نسبت ميدهى و عمل او و احسان و انعام او را از او نفى ميكنى؟
و اين معناى لطيف و دقيقى است كه نديدهام كسى باين معنا پى برده باشد و البته وجه