ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٨٢ - اخبار
است چون معناى حسد اين است كه انسان سلب نعمت و زوال آن وضع و موقعيت خوب را نسبت به طرف آرزو داشته باشد. و در قاموس است كه غبطه خوبى حال و سرور است كه ديگران هم آرزوى او را داشته باشند و گفته اغتباط يعنى افتخار و مباهات و مسرور شدن بحالت خوش و خوب. و اغتباط يا در مورد آخرت است از جهت اجر زياد و پاداش نيك و يا در اين جهان هم باينكه مشكلات و ناراحتىها به آسايش و خوشىها تبديل شود كه صبر مفتاح و راهگشاى فرج است امير مؤمنان ٧ فرمود. هر چه دائره شدت و ناراحتيها تنگتر گردد فرج و گشايش نزديكتر خواهد شد. در عين حال كراهت و ناراحتى از پيش آمدها موجب زيادتى مصيبت خواهد شد. چون نارضايتى باعث فوت اجر و پاداش است كه خود مصيبت ديگرى است. علاوه احساس ناراحتى كه موجب حزن و اندوه قلبى است نيز مصيبت بزرگى است. و از اين جهت گفته شد. مصيبت صبركننده يكى است ولى مصيبت كسى كه بىتابى ميكند دو تا است. بلكه با كمى دقت ميتوان گفت مصيبتش از چهار جهت است.
١- مصيبت اصلى و اولى ٢- از دست دادن اجر و پاداش ٣- ناراحتى و غصه و اندوه قلبى ٤- شماتت و سرزنش دشمنان و لذا گفته شد. صبر و تحمل و مقاومت در برابر مشكلات. خود مصيبتى و غصهاى است براى دشمن شماتتگر.
٨- كافى از محمد از احمد از ابن سنان از ابى الجارود از اصبغ كه از امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه فرمود:
الصبر صبران صبر عند المصيبه حسن جميل و احسن من ذلك الصبر عند ما حرم اللَّه عليك و الذكر ذكران ذكر اللَّه عز و جل عند المصيبه و افضل من ذلك ذكر اللَّه عند ما حرم عليك فيكون حاجزا.
فرمود صبر در دو مورد است ١- صبر و تحمل بهنگام مصيبت و مشكلات ٢- و بهتر از آن صبر بهنگام برخورد با عمل حرام است. ذكر و در ياد حق بودن هم در دو مورد است ١- بياد خدا و پاداش الهى بودن هنگام مصائب ٢- بياد حق بودن در كنار عملى كه خدا حرام نموده تا اين ياد الهى مانع انسان شود و اين افضل و برتر است.
توضيح لفظ صبر خبر مبتدا، محذوف است يعنى احدهما و حسن هم خبر مبتداء محذوف است يعنى هو و احتمال دارد كه صبر مبتداء باشد و حسن خبر او باشد كه اين جمله استينافى و بيانى باشد. ولى ذكر اللَّه فقط خبر مبتداء محذوف است يعنى احدهما فيكون يعنى ذكر و ياد الهى مانع و حاجز از فعل حرام شود و فاء هم بيانيه است.
٩- كافى از ابى على ... از عرزمى از حضرت صادق ٧ كه رسول خدا ٦