ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢١٩ - اخبار
و من خالف سنتى فقد ضل و كان عمله في تباب. اما انى اصلى و انام و اصوم و افطر و اضحك و ابكى فمن رعب عن منهاجى و سنتى فليس منى. و قال كفى بالموت موعظه و كفى باليقين غنى و كفى بالعبادة شغلا.
آگاه باشيد براى هر عبادتى رغبت و ميل زيادى ابتدا هست سپس تدريجا بسوى سستى منتهى مىشود. آن كسى كه رغبت و ميل شديد او به عبادت بر طبق سنت من باشد مسلما او هدايت يافته و آن كس كه با سنت و روش من مخالفت كند در گمراهى و ضلالت است و عملش بر زيانش خواهد بود. بدانيد من كه رسول خدا هستم هم نماز ميخوانم هم ميخوابم. گاهى روزه ميگيرم و گاهى هم افطار نموده و روزه نميگيرم. ميخندم گريه هم ميكنم پس هر كه از سنت و روش من روگردان شود چنين كسى از من نيست و من از او بيزار هستم. براى پند و اندرز گرفتن مرگ كافى است. و ايمان و يقين به رازقيت خدا براى تامين غنا و بىنيازى كافى است. و براى اشتغال انسان بكار عبادت الهى كافى است.
تبيين ان لكل عباده شره. شره با كسر شين و تشديد راء يعنى رغبت و ميل شديد در نهايه گفته است در حديث است ان لهذا القرآن شره ثم ان للناس عنه فتره نسبت به قرآن ابتداء مردم نشاط و رغبتى دارند بعدا سست ميشوند و نيز در حديث ديگر آمده لكل عابد شره هر عابدى در اول كار با رغبت و ميل است و نيز گفته در حديث ابن مسعود است كه او مريض شد و شروع بگريه كرد و توضيح داد كه گريه من براى بيمارى نيست بلكه براى اين است كه اين مرض در حال فتره و سستى مزاج در امر عبادت مرا گرفته كه لا اقل همان مقدار اندك را نتوانم انجام دهم و در حال رغبت و كوشش من در عبادت مرض نيامد كه از عباداتم مختصرى كم ميشد. الى سنتى يعنى رغبت و ميلش منتهى به سنت باشد و يا اينكه (الى) بمعناى با (و مع) باشد يعنى رغبت و ميلش هماهنگ با سنت و روش من باشد باين معنى كه اين رغبت و ميل او را بارتكاب و انجام بدعتها و رياضتهاى نامشروع در امر عبادت وادار نكند مانند بدعتهاى اهل تصوف بلكه مطابق دستوراتى كه در اعمال مستحبه در متن روايات رسيده عمل كند و از پيش خود چيزى اختراع نكند و احتمال اين معنى نيز هست كه رغبت و ميلش منتهى باقتصاد و اعتدال در عبادت شده و اكتفا بسنت نموده و پاره از مستحبات را ترك و مقدار ديگرى انجام دهد نه اينكه بطور كلى سنت و همه مستحبات را رها كند كه حديث آينده اين معنا را تائيد ميكند. في تباب تباب يعنى زيان و هلاكت تباب العمل او صاحبه عمل زيانآور و يا عملكننده زيانكار شد.
و در بعضى از نسخهها (تبار) است با راء كه او نيز بمعناى هلاك است كفى بالموت موعظه.