ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٣٢ - اخبار اين باب
آسمان را از دستش ميگيرم و زمين هم در زير پاى او قرار نخواهد گرفت (و اسخت الارض من تحته) و هيچ باكى ندارم كه در كدام بيابانى بهلاكت برسد.
بيان- (عبد من عبادى) يعنى مؤمنى- ثم تكيده السموات ... كيد يعنى مكر و و جنگ و حيله و خدعه. و تكيد بر وزن تبيع ثلاثى مجرد است و بعضا از باب تفعل گرفتهاند تكيد: و اسخت با خاء و تاء تشديد دار از سخت بمعناى سفت و محكم كه از لغات مشترك بين عرب و عجم است يعنى در زبان فارسى و عربى (سخت) ميگويند يعنى زمين را در زير پاى او سخت و سفت مينمايم كه هيچ گونه كشت و زرع و روئيدنى ندهد و هيچ خير و سودى را بدست نياورد:
و يا از واژه سوخ يعنى فرو رفتن البته از باب افعال اسخت الارض يعنى زمين او را فرو ميبرد و در خود مىبلعد. و بعضى با حاء بىنقطه خواندهاند از ريشه سياحت و گردش كه كنايه از حركت و زلزله زمين باشد و آن جمله كه فرمود (باكى ندارم كه كجا بميرد) كنايه از بىلطفى حق و سلب توفيق از او و نداشتن خير و شايستگى نداشتن براى لطف الهى.
٣- كافى. از عده مشايخ خود از سهل از على بن حسان از عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق ٧ كه فرمود ثروت و عزت با هم هستند و با هم ميگردند هنگامى كه توكل را در كسى يافتند همان جا وطن ميكنند. كافى از عدهاى مانند همين روايت را نقل نموده.
بيان- يجولان كه در اين روايت هست از جولان است. يعنى بىنيازى و عزت سير و حركت ميكنند براى پيدا كردن محل و منزلى كه در آن اقامت نمايند هنگامى كه مورد توكل و متوكل را يافتند ملازم او شده و نزد او وطن ميكنند و اين بيان استعاره تمثيلى است بمنظور بيان اين حقيقت كه غنا و عزت ملازم توكل هستند چون توكلكننده اعتماد بر خدا دارد و هيچ وقت بمخلوق ملتجى و پناهنده نميشود در نتيجه از ذلت و پستى سؤال و درخواست از مردم نجات مىيابد. چون در واقع غنا و بىنيازى عبادت است از مناعت طبع و بىنيازى نفس و روح نه مال و ثروت داشتن. علاوه بر اين اساسا خداوند متعال اين شخص را در هر صورت از توسل بمردم بىنياز ميدارد و ناگفته نماند كه توكل بر خدا باين معنا نيست كه انسان در امور زندگى كوشش و فعاليت نداشته و در فكر پيشگيرى و بر حذر بودن از پيش آمدهاى ناگوار نباشد. بلكه طبق تعليمات اسلامى بايد دنبال وسائل و اسباب رفت و بدون حرص و افراط بايد از آنها استفاده كرد ولى در عين حال نبايد اتكاء و اعتمادش بر اسباب باشد بلكه نظر نهائى و اعتمادش بر خداوند سبب ساز بايد باشد.
محقق طوسى در كتاب اوصاف الاشراف فرموده. مقصود از توكل اين است كه بنده در كارهائى كه انجام ميدهد و در حوادثى كه برايش رخ ميدهد امور خود را بخداوند متعال واگذار كند چون ايمان و علم دارد كه او قوىتر و تواناتر است و آنچه بدست آورده از او به