ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٣١ - اخبار اين باب
گذشت و مادرش اسماء دختر ابو بكر بود.
مؤلف- اينكه حضرت سجاد فرمود از خبر ابن زبير بيمناك و محزون هستم ممكن است مربوط بجنايات و جور و ستم خود ابن زبير بر آن حضرت و شيعيان باشد و احتمال دارد از ستم و جور حجاج و ديگران باشد كه او هم از لوازم شرارت وجود ابن زبير است و لفظ دعاء سؤال كه در اين روايت آمده با هم شايد از نظر معنا فرق داشته باشند كه دعا براى دفع ضرر است و سؤال براى جلب نفع است. جمله فهل رايت ... آيا ديدهاى كه دعا شود و اجابت نباشد.
منظور دعاى ائمه عليهم السّلام است كه آنان در مواردى دعاء ميكنند كه اراده حتميه خداوند بر خلافش تعلق نگرفته باشد و يا منظور دعائى كه با شرائط اجابت باشد كه يكى از آن شرائط همين چيزى است كه گفته شد (اراده حتميه خداوند بر خلافش نباشد) همچنان كه در كتاب دعا تفضيلا گفته شده- و اما راجع بآن شخصى كه در برابر حضرت سجاد بود ظاهر اين است كه فرشتهاى بوده كه بامر الهى بصورت بشر آمده و احتمال دارد كه واقعا بشر بوده يا حضرت خضر و يا الياس عليهم السّلام و اگر گفته شود كه حضرت سجاد افضل و اعلم از آنان است مانعى ندارد كه خداوند شخصى را بمنظور تذكر و تنبيه و تسكين خاطر خدمت شخص بزرگتر و داناتر بفرستد همچنان كه بعضى از ملائكه را خدمت پيامبر اسلام ٦ ميفرستاد با اينكه رسول خدا ص قطعا افضل از آنها بود و يا فرستادن خضر نزد موسى ٧ و اينكه حضرت اين مطالبى را كه آن شخص گفته ميدانست منافات با تذكر و تنبيه ندارد همچنان كه اكثر مصيبتزدگان مطالبى را كه بعنوان تسليت و همدردى بآنان گفته مىشود ميدانند ولى در عين حال همين تذكرات براى آنها مفيد است مخصوصا وقتى كه بدانند اين تذكرات از طرف خداوند و اين شخص از طرف خدا است- و گفته شده كه حضرت ترديد داشت در اينكه در حق ابن زبير دعا و نفرين بكند يا نكند و آيا اين دعا و نفرين مقرون برضاى الهى هست يا نه؟ و چون از راه اين شخص و يا اين ملك و فرشته اذن و اجازه خداوندى بدست آمد حضرت هم نفرين و دعا كرد و مستجاب شد و از همين جهت بود كه خداوند مانع افكندن سنگ و منجنيق نشد همچنان كه در داستان ابرهه و فيل مانع شد ولى اينجا منجنيق را كه براى كشتن ابن زبير بكار ميرفت مانع نشد چون احترام امام ٧ از كعبه بيشتر است.
٢- كافى. محمد بن يحيى ... از مفضل از حضرت صادق ٧ فرمود. خداوند متعال بحضرت داود وحى نمود. هر بندهاى از بندگان من كه جدا و واقعا با نيت خالص و قلب صادق مستمسك بمن گردد و هيچ نظرى بمخلوق نداشته باشد اگر آسمان و زمين و آنچه در آنها است براى او مكر و حيله كنند من براى او راه نجات قرار ميدهم. و هر بندهاى از بندگان من كه در دلش توجه و اميد بغير من باشد و توسل بيكى از مخلوق بنمايد من اسباب و وسائل