ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٢٨ - اخبار اين باب
اخبار اين باب
١- كافى از ابى على اشعرى ... از ابى حمزه ثمالى از حضرت سجاد ٧ كه فرمود از منزل بيرون آمده و حركت كردم تا رسيدم كنار اين ديوار و اين حصار و تكيه دادم بر آن ناگهان شخصى را كه داراى دو جامه سفيد بود در روبروى خود مشاهده كردم ينظر تجاه وجهى- كه دارد بچهره من مينگرد- سپس گفت اى على بن حسين چه شده كه من ترا ناراحت و غمناك و محزون مىبينم؟ آيا ناراحتى تو براى دنيا است اين كه ناراحتى ندارد.
روزى خداوند به نيك و بد ميرسد. گفتم خير از اين جهت نيست و مطلب چنان است كه گفتى گفت پس لا بد ناراحتى براى آخرت است. آن هم كه وعده صادق و راستى است و حاكم هم سلطانى است غالب و يا توانا. گفتم از اين جهت هم نيست البته آخرت هم چنان است كه ميگوئى. گفت پس اين حزن و اندوه براى چيست؟ گفتم براى خطر عبد اللَّه بن زبير و اين مشكلات و گرفتاريها كه مردم دارند- فرمود. آن شخص خندهاى كرد و گفت. اى على بن حسين.
هل رايت احدا دعا اللَّه فلم يحبه- آيا ديدهاى كه كسى خدا را بخواند و او اجابت نكند؟
گفتم خير. گفت فهل رايت احدا توكل عليه فلم بكفه؟ آيا ديدهاى كسى را كه توكل بر خدا بنمايد و خدا امور او را كفايت نكند؟ گفتم خير گفت فهل رايت احد سئل اللَّه فلم يعطه؟ آيا ديدهاى كسى را كه از خدا سؤال و در خواست كند و او عطا نكند؟ گفتم خير. و سپس از نظر من غائب شد.
يعنى برابر و روبرو- و در نهايه گفته است و طائفة تجاه العدو- يعنى گروهى در مقابل و روبروى بيان- در قاموس است و جاهك و تجاهك (كه حرف اول با سه نوع حركت خوانده مىشود) دشمن و تاء در اين كلمه بجاى و او است كه اصلش و جاه است يعنى برابر و روبرو جمله فرزق اللَّه حاضر للبر و الفاجر- جزاء شرط محذوف است كه البته دليل و علت بجاى مدلول و معلول است كه تقدير جملهبندىها چنين است ان كان على الدنيا فلا تحزن لان رزق اللَّه حاضر ...
اگر براى دنيا محزون هستى نبايد محزون باشى چون روزى به نيك و بد ميرسد و همچنين است جمله فوعده صادق- يعنى اگر حزن و اندوهت براى آخرت است كه آن هم وعدهاى است صادق و راست و اينكه در روايت هست كه آن شخص گفت حاكم در آن روز خداوند قاهر يا قادر است البته ترديد از راوى روايت است يعنى ابى حمزه ثمالى و ضمنا در اين تعليل كه در روايت آمده (فوعد صادق) اجمال و ابهامى هست و احتمال چند وجه در معناى اين تعبير هست ١- باين معنا كه چون خداوند در برابر اطاعت و بندگى پاداشهاى پر ارزشى را وعده