بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٧ - استنتاج
زيرا در آن لحظه يك سوار حكومتى درويش زاهد را شناخت و فرياد زد: اى داروغه! اين شخص شيخ اقطع، همان زاهد عالىمقام است! داروغه تا اين سخن را شنيد، لباسش را از ناراحتى پاره كرد و از درويش زاهد معذرت خواست.
درويش زاهد گفت: من سبب اين كيفر را مىدانم، اين به جهت شكستن حرمت عهدى بود كه با خدا بسته بودم. من عهد خدا را شكستم در حالىكه مىدانستم پيمانگسيختن كارى است ناروا.
اى داروغه، دست و پاى ما و نيز مغز و پوست ما فداى حكم دوست باد!
|
دست ما و پاى ما و مغز و پوست |
باد اى والى فداى حكم دوست |
|
|
قسم من بود اين، تو را كردم حلال |
تو ندانستى، تو را نبود وبال |
|
|
و آنكه او دانست او فرمانرواست |
با خدا سامان پيچيدن كجاست؟ |
|
استنتاج
عهد، رعايت نگهدارى و حفظ و مراعات مداوم هرچيزى را گويند[١] كه انسان، متعهّد به رعايت آن مىگردد. عهد به اين معنا، از عقود و پيمانهايى است كه مورد احترام همه امتها و ملتهاى متمدّن مىباشد. اسلام نيز براى عهد احترام ويژهاى قائل است تا آنجا كه وفاى به عهد را يكى از واجبات شرعى شمرده و رعايت وفاى به آن را بر همه مسلمين واجب كرده است:
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ ...[٢]
«هنگامى كه با خدا عهد بستيد، به عهدش وفا كنيد.»
... وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا ...[٣]
«- نيكوكاران كسانى هستند كه- به عهد خود هنگامى كه عهد بستند وفا مىكنند.»
[١] - مفردات راغب.
[٢] - نحل: ٩١
[٣] - بقره: ١٧٧