بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٤ - توضيح دو مطلب
نه همچون طايفهاى از معتزله معتقد به اختيار مطلق، بلكه ايشان نيز همچون شيعه اماميه معتقد به «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الأمرين» بوده است.[١]
ب- روايت فوق و رواياتى از اين قبيل، كه در منابع شيعه و سنى ديده مىشود، به ظاهر خلاف چيزى است كه در قرآن آمده است كه:
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها[٢]
«و سوگند به نفس آدمى و آنكس كه آن را منظم ساخت، سپس فجور و تقوا- خوب و بد- را به او الهام كرد، كه هركس نفس خود را تزكيه كرد رستگار شد، و آنكس كه نفس خود را با معصيت آلوده ساخت محروم گشت.»
وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ ...[٣]
«كسى كه گناهى را كسب مىكند، كسب آن گناه به گردن خود او است.»
مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها ...[٤]
«هركس هدايت شود، براى خود هدايت يافته، و آن كس كه گمراه گردد به زيان خود گمراه شده است.»
اين آيات و آياتى از اين قبيل، كه در قرآن فراوان است، سعادت و شقاوت، و هدايت و ضلالت را در گرو انجام اعمال خير يا شرّى مىداند كه انسان بدون اجبار (نه جبر تكوينى و نه جبر تشريعى) ملزم به آن مىشود. از ديدگاه قرآن و منابع اصيل اسلامى، سعادت و شقاوت افراد ذاتى نيست بلكه محيط، فرهنگ و از همه مهمتر اراده خود انسان مىتواند بهترين عامل دگرگونكننده خصوصيات روحى او گردد.
بنابراين، رواياتى از اين قبيل كه با خط قرآن همخوانى ندارد مىبايست به نحو مطلوبى تفسير گردد.
[١] - شرح بيشتر در خصوص اين سه طايفه، در جلد اول اين كتاب حكايت ١٣ آمده است.
[٢] - شمس: ١٠- ٧
[٣] - نساء: ١١١
[٤] - اسراء: ١٥