بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٠ - استنتاج
فغان بود. شاه اينبار نيز از پاسخ دادن به نامه غلام خوددارى كرد. بدين ترتيب غلام پنج نامه پىدرپى براى شاه نوشت. يكى از نزديكان شاه كه از جريان نامههاى غلام اطلاع داشت، روزى به شاه گفت: شاها! او غلام شماست اگر براى او جوابى بنويسى سزاوار است، توجه شاهان به غلامانشان از مقام آنان نمىكاهد.
شاه در پاسخ گفت:
|
گفت اين سهل است امّا احمق است |
مرد احمق زشت و مردود حق است |
|
|
گرچه آمرزم گناه و ذلّتش |
هم كند بر من سرايت علّتش |
|
|
صد كس ار گرگين همه گرگين شوند |
خاصه اين گرّ خبيث ناپسند |
|
استنتاج
در جلد اول اين كتاب حكايت ٦٢ و در همين جلد حكايت ١٢٦ درباره «حمق» و اينكه «احمق كيست» مطالبى آورديم و از آنجا كه استنتاج اين حكايت هم مربوط به حمق و حماقت است، مناسب اين است كه تنها به شرح ابيات مولانا در اين حكايت در خصوص احمق پرداخته شود تا تكميلكننده مبحث استنتاج آن دو حكايت گردد.
ولى پيش از پرداختن به اين مهم، تفسير اين حكايت آموزنده براى سالكان طريقت قابلتوجه است و آن اينكه:
شاه، كنايه است از حضرت حق بارىتعالى.
غلام، كنايه است از بندگان نافرمان خدا.
هستى وجود غلام، كنايه است از نامه.
اعمال غلام، كنايه است از نوشتهها و مضامين آن نامه.
اى سالك طريقت و اى طالب حقيقت، هستى وجود تو همچون نامهاى است كه به حضرت شاه عالم امكان خواهد رسيد.