بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٣ - استنتاج
حكايت ١٦٣
|
تشنه را خود شغل چه بود در جهان |
گرد پاى حوض گشتن جاودان |
|
شخص تشنهاى بالاى درخت گردويى رفت كه زير آن گودالى عميق از آب بود. او شاخههاى درخت را تكان داد تا گردوها به آب بيفتند. بر اثر افتادن گردوها، صداى آب بلند مىشد و او حبابهايى را كه روى آب پديد مىآمد، تماشا مىكرد.
مردى از راه رسيد و به وى گفت: اى جوان، اين كار را نكن؛ زيرا خوردن گردو تشنگى مىآورد، از سوى ديگر گردوها به آب مىافتند و تو نمىتوانى به آنان دسترسى داشته باشى.
شخص تشنه گفت: مقصود من از تكان دادن شاخهها، جمع كردن گردو نيست بلكه مقصود اين است كه با افتادن گردوها در آب، صداى آب به گوشم برسد و همچنين حبابهاى روى آب را تماشا كنم.
|
قصد من آن است كايد بانگ آب |
هم ببينم بر سر آب اين حباب |
|
|
تشنه را خود شغل چه بود در جهان؟ |
گرد پاى حوض گشتن جاودان |
|
|
گرد جو و گرد آب و بانگ آب |
همچو حاجى طايف كعبه صواب |
|
استنتاج
اگر اهل دلى توصيف يكى از اولياء اللّه را بشنود، رغبت پيدا مىكند كه او را