بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٦ - استنتاج
وزير خسيس وقتى شنيد شاه دستور داده هزار سكه به شاعر بپردازند، گفت:
شاها! دولت خرج سنگينى دارد، به يك شاعر كه اين همه بخشش نمىكنند. من به جاى هزار سكه با بيست و پنج سكه او را راضى مىكنم.
شاه به وزير گفت: برو كه حكم حكم تو است اما سعى كن كه شاعر و مديحهسراى ما را خوشحال كنى. وزير شاعر را به اميد دريافت صله منتظر گذاشت، شاعر پس از ماهها انتظار افسردهخاطر شد، روزى به وزير گفت: اگر سكه طلايى در كار نيست لااقل به من ناسزا بگو تا جانم از رنج و غم رها شود. آخر اى وزير انتظار مرا كشت!
وزير سرانجام بيست و پنج عدد سكه به شاعر مىدهد.
شاعر وقتى آن سكهها را گرفت، در انديشه عميقى فرورفت و با خود گفت:
عجيب است كه آن پاداش اول آنهمه بود زود به دستم رسيد ولى اين پاداش با اين كمى خيلى دير به دستم رسيد. شاعر در اين فكر بود كه اطرافيان شاه به او گفتند: آن عطيه فراوانى كه دفعه اول دريافت كردى از همت بلند آن وزيرى بود كه از دنيا رفت اكنون اين بيست و پنج عدد سكه از جانب وزيرى است كه طبع پست و فرومايهاى دارد، همين مقدار كه گرفتى زود از اينجا برو كه مبادا وزير دوباره پشيمان شود.
شاعر رو به آنان كرد و پرسيد:
|
رو به ايشان كرد و گفت اى مشفقان |
از كجا آمد، بگوييد اى غوان |
|
|
چيست نام اين وزير جامهكن |
قوم گفتندش كه نامش هم حسن |
|
|
گفت يا ربّ نام آن و نام اين |
چون يكى آمد؟ دريغ اى ربّ دين |
|
|
آن حسن نامى كه از يك كلك او |
صد وزير و صاحب آيد جودخو |
|
|
اين حسن كز ريش زشت اين حسن |
مىتوان بافيد اى جان صد رسن |
|
استنتاج
اسم، از ماده «سمو» واو حذف شده و همزه اوّل عوض از واو است. يا از ماده