بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٧ - استنتاج
|
من چو بينمشان معيّن پيش خويش |
از چه رو، رو را كنم همچون تو ريش؟ |
|
|
گرچه بيرونند از دور زمان |
با مناند و گرد من بازىكنان |
|
|
گريه از هجران بود يا از فراق |
با عزيزانم وصالست و عناق |
|
|
خلق اندر خواب مىبينندشان |
من به بيدارى همىبينم عيان |
|
استنتاج
موت، بهمعناى مرگ است و مرگ يعنى نزع روح از بدن و فقدان تظاهرات حياتى، بديهى است همچنانكه ولوج روح در تن سبب حيات فيزيكى تن مىشود و او را از پوسيدگى و انهدام حفظ مىكند، نزع روح از تن نيز عامل فقدان تحرك و حيات فيزيكى و در نتيجه سبب پوسيدگى و نابودى ساختمان تن مىگردد. ولى چيزىكه هست در صورت نزع روح از تن، اين تنها كالبد خاكى انسان است كه مىپوسد و از بين مىرود؛ زيرا تركيبات مادى او از خاك بوده و دوباره در خاك مستهلك مىگردد.
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى[١]
«ما شما را از آن- خاك- آفريديم و در آن باز مىگردانيم و از آن نيز بار ديگر شما را بيرون مىآوريم.»
اما حقيقت وجود انسان چطور؟ نهتنها آفاتى كه تن را تهديد مىكند قدرت تهديد روح و حقيقت وجود انسان را ندارد بلكه حقيقت انسان فراتر از قلمرو ماده و آفات آن به هستى و زندگى خود ادامه مىدهد چنانكه قرآن مىفرمايد:
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ...[٢]
«آنچه نزد شماست فانى مىشود، اما آنچه نزد خدا است باقى مىماند.»
[١] - طه: ٥٥
[٢] - نحل: ٩٦