بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٩ - استنتاج
ضدّ ارزش معرفى نمايند، چنانكه مسافر عراقى ما در اين حكايت نمونه بارزى از آن گروه است كه با برخورد رياكارانه خود مىخواست اثرات مثبت انفاق اسلامى را به شكلى منفى معرفى نمايد كه با برخورد آگاهانه دوستانش اين حركت تخريبى خنثى مىگردد.
دوستانش به او مىگويند: اين همه ژاژخواهى و لاف براى چيست؟ احوال نژند تو گواهى مىدهد كه سخنان تو ادعايى بيش نيست!
|
پس بگفتندش كه احوال نژند |
بر دروغ تو گواهى مىدهند |
|
|
تن برهنه سر برهنه، سوخته |
شكر را دزديده يا آموخته |
|
اگر تو اهل انفاق بودى مىبايست صد نشان از منفقين به همراه داشتى؛ زيرا مالى كه با انفاق صادقانه از دست رود، در عوض صد نوع حالات مثبت در درون بخشنده بجاى مىگذارد.
|
صد نشان باشد درون ايثار را |
صد علامت هست نيكوكار را |
|
|
مال در ايثار اگر گردد تلف |
در درون، صد زندگى آيد خلف |
|
تو مدعى هستى كه حمد خداى را كردهاى در حالىكه نشانى از حامدين در ظاهر و نهانت ديده نمىشود؟
|
حمد گفتى، كو نشان حامدون؟ |
نه برونت هست اثر نه اندرون |
|
... سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ...
«نشانههاى آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است.»
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ ... «مجرمان با قيافههايشان شناخته مىشوند.»
حمد و ستايش عارفان در پيشگاه خدا آنچنان است كه اعضا و جوارح آنان بر صدق عملشان گواهى مىدهد.
|
حمد عارف مر خدا را راست است |
كه گواه حمد او شد پا و دست |
|