بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٤
حكايت ١٦٥/ صفحه ٣٢٢
|
غم مخور ياوه نگردد او ز تو |
بلكه عالم ياوه گردد اندرو |
|
حكايت گم شدن حضرت محمد از دست دايه خود. سخنى در خصوص آيه كريمه «و وجدك ضالا فهدى»
حكايت ١٦٦/ صفحه ٢٢٥
|
چيست نام اين وزير جامهكن |
قوم گفتندش كه نامش هم حسن |
|
حكايت انعام گرفتن شاعرى از دست وزير. اسم و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٦٧/ صفحه ٣٢٩
|
جان كه او دنباله زاغان پرد |
زاغ او را سوى گورستان برد |
|
حكايت كشتن قابيل برادرش هابيل را و آموختن دفن جسد از كلاغ.
حكايت ١٦٨/ صفحه ٣٣٣
|
اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد |
حكايت يك صوفى كه ساكت نشسته بود و اعتراض يكى به او. نظر به آيات الهى يكى از راههاى تحصيل عرفان.
حكايت ١٦٩/ صفحه ٣٣٩
|
احمق ار حلوا نهد اندر لبم |
من از آن حلواى او اندر تبم |
|
حكايت پادشاهى كه غلام حريصى داشت و دستور داد تا نامش را از دفتر جيرهبگيران پاك سازند.
حكايت ١٧٠/ صفحه ٣٤٥
|
جان گشايد سوى بالا بالها |
در زده تن در زمين چنگالها |
|
حكايت رفتن مجنون بسوى خانه ليلى و رفتن شتر مجنون بسوى كره خويش. خدا انسان را خلق كرد و مهار او را به دست عقل و نفس اماره داد.
حكايت ١٧١/ صفحه ٣٥٠
|
هركه آخربينتر، او مسعودتر |
هركه آخربينتر، او مطرودتر |
|
حكايت فقيهنمايى كه عمامهاى بزرگ داشت و ربودن دزد آن را. فرمايش حضرت على در خصوص دنيا.