بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٩ - استنتاج
وجودى در آن موجود نيست. پديدهاى است بىثبات و بىخاصيت و خيلى زود از هم مىپاشد. برخلاف آب كه مايه حيات و زندگى است. همچنين است اگر مقدارى فلز قيمتى را جهت آب كردن در ميان آتش كوره قرار دهند، وقتى فلز بر اثر حرارت آب شد، كفهايى بر روى آن پديدار مىشود كه اين كفها برخلاف آن فلز قيمتى، هيچ ارزش و خاصيتى ندارد.
آنچه از آيه كريمه فوق و آياتى از اين قبيل، در خصوص طبيعت حق و باطل فهميده مىشود، به قرار زير است:
حق باقى و پايدار است، باطل فانى و ناپايدار.
حق متكى به خويش است، باطل وابسته است به غير خود.
حق آرام و بى سروصدا عمل مىكند، باطل پرهياهو و پرطمطراق.
حق همواره سودمند و مفيد فايده است، باطل همواره منفعتطلب است و زيانآور
حق هميشه متواضع و بىتوقع است، باطل هميشه صدارتطلب است و متوقع.
حق از آميزش با غير خود گريزان است، و باطل از آميزش با غير خود ابايى ندارد.
حق هميشه در عالم خارج همانست كه در عالم ذهن ما است، باطل اين (هميشگى) را ندارد بلكه در بيشتر موارد آنچه در عالم ذهن ماست يا در عالم خارج وجود ندارد يا اگر دارد با برداشتهاى ذهنى ما منطبق نيست.
*** مولانا در اين حكايت، با بيان يكى از وجوه افتراق ميان حق و باطل، چنين نتيجه مىگيرد كه: اى سالك طريقت و اى طالب حقيقت، اگر تو در آن روز نبودى تا شاهد قدرت حق و ضعف باطل باشى لااقل امروز نام اميران عرب و نام حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و اله را مشاهده كن و ببين چگونه سيلاب مرگ نام اميران باطل را ربود و از