بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٧ - استنتاج
چندان مهم نيست، مهم آن است كه نكات اعتقادى اين آيه مورد توجه قرار بگيرد.
*** مولانا پس از بيان اين حكايت قرآنى، عكسالعمل دو پسر عزير در برخورد با پدر را مستمسك قرار داده و اينگونه نتيجه مىگيرد:
اثر پيام پيغمبران الهى در مردم، سه گونه است: براى كافران و منكران لجوج دردآور و براى مؤمنان بشارتدهنده. براى مؤمنان صاحبدل واقعيت نقد است.
|
كافران را درد و مؤمن را بشير |
ليك نقد حال در چشم بصير |
|
زيرا كافران و از خدا بىخبران را مقصود و مقصد حيات چيزى جز دنيا نيست لذا تعرّض به همه هستى آنان بر ايشان دردآور است. اين در حالى است كه مؤمنان به اميد لقاى حضرت حق از مبشّران حضرت دوست استقبال مىكنند و برتر از كافر و مؤمن، آن سالك حقيقتطلبى است كه ايمانش از مرتبه ايمان تقليدى گذشته به مقام كشف و شهود نايل آمده است. او عاشقى است كه تجلّيات معشوق را به حق اليقين لمس كرده و از جام وصال سرمست گرديده است.
|
ز آنكه عاشق در دم نقد است مست |
لاجرم از كفر و ايمان برتر است |
|
بنابراين، در تقسيم جايگاه اين سه مرحله، بايد گفت:
كفر و ايمان تقليدى هردو دربان درگاه حقاند و همچون دو پوست مىمانند كه اطراف مغز حقيقت را پوشاندهاند.
|
كفر و ايمان هردو خود دربان اوست |
كوست مغزو، كفر و دين او را دو پوست |
|
با اين تفاوت كه كفر، پوست خشك و بىمصرفى است كه از مغز حقيقت جدا شده ولى پوست ايمان تقليدى، پوسته لطيفى است كه به مغز حقيقت چسبيده و طعم و مزه حقيقت را به خود گرفته است.
|
كفر، قشر خشك رو برتافته |
باز ايمان قشر لذت يافته |
|