بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٥ - استنتاج
حكايت ١٤٧
|
آب خضر از جوى نطق اوليا |
مىخوريم اى تشنه غافل بيا |
|
كرّه اسبى با مادرش، بر سر آبشخورى مشغول خوردن آب بودند، صاحبان دم به دم سوت مىزدند كه: اى رمه اسبها آب زودتر بخوريد. كرّه اسب وقتى سوت صاحب شنيد، سر از آبشخور برداشت. مادرش پرسيد: فرزندم! چرا هر دم مىرمى و از آب خوردن دست مىكشى؟
كره گفت: صاحبان سوت مىكشند و از سوت دستهجمعى آنها ترسنان شدم.
اسب گفت: تا دنيا بوده و هست، از اين قبيل آدمهاى مزاحم در روى زمين بودهاند. عزيز من! به هوش باش و اعتنا به صداها نكن.
|
وقت تنگ و مىرود آب فراخ |
پيش از آن كز هجر گردى شاخشاخ |
|
|
شهره كاريزى است پر آب حيات |
آب كش، تا بردمد از تو نبات |
|
|
آب خضر از جوى نطق اوليا |
مىخوريم اى تشنه غافل، بيا |
|
|
گر نبينى آب، كورانه به فن |
سوى جو آور سبو در جوى زن |
|
|
چون شنيدى كاندرين جو آب هست |
كور را تقليد بايد كار بست |
|
|
جو فرو بر مشك آب انديش را |
تا گران بينى تو مشك خويش را |
|
استنتاج
تاريخ زندگى انسان به اين حقيقت اذعان دارد كه هرگاه آزادهاى براى رهايى