بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٩ - استنتاج
كه هركدام زبان خاصى داشتند داد تا چيزى براى خود بخرند. يكى از آن چهار نفر كه فارس بود گفت: من با اين پول «انگور» مىخرم. نفر دوّم كه عرب بود گفت: من «عنب» مىخواهم. نفر سوم كه ترك بود گفت: من «ازم» مىخواهم، نفر چهارم كه رومى بود گفت: اين حرفها را بگذاريد كنار، من با اين پول «استافيل» مىخواهم.
اين چهار نفر بىآنكه زبان همديگر را بفهمند، بر سر خواسته خود به ستيز و دعوا پرداختند. شخصى كه زبان هر چهار نفر را مىدانست، از راه رسيد و وقتى متوجه جريان شد، گفت: پولتان را به من بدهيد تا من خواسته هر چهار نفر را برآورده كنم.
|
پس بگفتى او كه من زين يك درم |
آرزوى جملتان را مىدهم |
|
|
چونكه بسپاريد دل را بىدغل |
اين درمتان مىكند چندين عمل |
|
|
پس شما خاموش باشيد؛ انصتوا |
تا زبانتان من شوم در گفتوگو |
اين دو حكايت و حكاياتى از اين قبيل، در واقع پاسخ پرسشى است كه همواره ذهن انسان را به خود مشغول داشته است و آن پرسش اين است كه:
«آفريدگار جهان كيست؟»
اين پرسشى است كه همه مشتاق يافتن پاسخش هستند؛ لذا وقتى اين پرسش در ذهن پاك كودك نقش مىبندد، از پدر يا مادرش مىپرسد: پدر جان! چه كسى اين دنيا را آفريد؟ پدر كه پاسخ را بزرگتر از فهم فرزند مىبيند، سعى مىكند يا او را از انديشيدن در اين مورد منحرف كند يا پاسخى سرهم كند تا فرزندش را قانع نمايد.
تصورى كه كودك در دنياى كودكانه خود از خدا دارد، غير از آن چيزى است كه يك جوان تشنه به شناخت خدا دارد و هرچه ميدان اين فكر گستردهتر شود تلاش براى شناخت آفريدگار جهان گستردهتر، عميقتر و حساستر مىگردد و در نهايت، پاسخ اين پرسش ماحصل سالها تلاشى است كه اين انسان جستجوگر به دست آورده است. حال، نام اين «پاسخ» يا مولود انديشه را هرچه مىخواهيد بگذاريد:
اللّه، خدا، قدرت مافوق، صانع غيرقابل فهم، انديشه برتر و ....