بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٢ - استنتاج
شدّت چاقى در جهان جا نمىگرفتند! با اين همه چاقى، از شكاف درى بيرون جهيدند و رفتند.
|
با چنين گبزى و هفت اندام زفت |
از شكاف در برون جستند و رفت |
|
|
راه مرگ خلق ناپيدا رهيست |
در نظر نايد كه آن بيجا رهيست |
|
|
نك پياپى كاروانها مقتفى |
زين شكاف در كه هست او مختفى |
|
استنتاج
تشبيه دنياى كوچك وجود انسان به دنياى بزرگ خارج و انطباق موارد بسيارى از اين دو باهم، حقيقتى است كه همواره حكما، عرفا، شعرا، بهويژه علماى اخلاق از آن بهعنوان يك وسيله براى هدايت مردم استفاده كرده و مىكنند. شعر معروفى است منسوب به مولاى متقيان حضرت على ٧ كه مىفرمايد:
|
أ تزعم انّك جرم صغير |
و فيك انطوى العالم الأكبر |
|
«آيا مىپندارى كه تو جرمى كوچكى؟ در حالىكه در تو جهانى است بزرگ.»
|
و انت الكتاب المبين الّذي |
باحرفه يظهر المضمر |
|
«و تويى آن كتاب نمايان، كه با حروف آن نهانىها پيدا مىشود.»
زيرا كتاب نفس تو خلاصهاى از كتاب قطور آفاق است كه هريك از حروف آن مىتواند مفسّر بسيارى از حقايق نهفته در دنياى نگفتهها باشد.
مولانا نيز در اين حكايت، توانسته است گوشهاى از حقايق دنياى وجود انسان را با دنياى بزرگ خارج، به شرح زير تطبيق نمايد و درس اخلاق مفيدى براى سالكان طريقت به يادگار بگذارد.
مملكت سبا، كنايه است از عالم محدود وجود انسان.
جمعيت شهر، كنايه است از غرايز و تمايلات نفس.