بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧١ - حكايت ١٥٣ چون زن صوفى تو خائن بودهاى # دام مكر اندر دغا بگشودهاى
حكايت ١٥٣
|
چون زن صوفى تو خائن بودهاى |
دام مكر اندر دغا بگشودهاى |
|
صوفى كه گمان بد به همسرش داشت، روزى در ساعت غيرمنتظره و سرزده به خانهاش آمد و ديد در خانهاش بسته است و زنش با كفشدوزى خلوت كرده است!
آن زن و مرد فاسق، غافلگير شده، بر جاى خود خشك ايستادند. صوفى چون حال زن خيانتكارش را چنين ديد، با خود گفت: اى بىدينها از شما با صبر و حوصله انتقام خواهم گرفت، و در آن حال هيچ عكسالعملى از خود نشان نداد.
زن خيانتكار چاره را در اين ديد كه چادرش را به روى مرد فاسق افكنده، او را به شكل زن درآورد و سپس در خانه را به روى شوهرش باز كند. صوفى كه وارد اتاق شد، زن گفت: اين خانم، از زنان اعيان شهر است و مال و ثروت فراوان دارد. با ورود اين بانوى محترم به خانه، به عمد در خانه را بستم تا مبادا بيگانهاى وارد خانه شود و او را ببيند.
صوفى خطاب به همسرش گفت: حال چه خدمتى از من ساخته است كه براى او انجام دهم؟
زن گفت: اين خانم ميل دارد با خانواده ما پيوند خويشى برقرار كند؛ بدينجهت از دختر ما براى پسرش خواستگارى كرده و در واقع براى اين كار خير به خانه ما آمده است. او مىخواهد دختر را ببيند، ولى دخترمان به مكتبخانه رفته است.