بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٥ - استنتاج
حكايت ١٢٤
|
صد هزاران كيميا حق آفريد |
كيميايى همچو صبر آدم نديد |
|
روزى لقمان نزد حضرت داود پاكدل رفت و ديد كه او از آهن حلقههايى مىسازد و سپس حلقههاى آهنين را به يكديگر وصل مىكند. لقمان از كار داود دچار تعجب شد، با خود گفت: بهتر است از داود بپرسم كه اين حلقههاى تودرتو را براى چه مىسازى؟ ولى باز با خودش گفت: صبر كردن بهتر است؛ زيرا صبر آدمى را زودتر به سرمنزل مقصود مىرساند.
|
چونكه لقمان تن بزد، هم در زمان |
شد تمام از صنعت داود آن |
|
|
پس زره سازيد و در پوشيد او |
پيش لقمان كريم صبرخو |
|
|
گفت اين نيكو لباس است اى فتى |
در مصاف و جنگ دفع زخم را |
|
|
گفت لقمان صبر هم نيكو دمىست |
كه پناه و دافع هرجا غمىست |
|
|
صبر را با حق قرين كرد اى فلان |
آخر و العصر را آگه بخوان |
|
|
صد هزاران كيميا حق آفريد |
كيميايى همچو صبر آدم نديد |
|
استنتاج
صبر، خويشتندارى و امساك در زمان تنگى است؛ خويشتندارى نفس چيزىكه شرع و عقل تقاضا دارد يا از چيزىكه شرع و عقل از آن نهى مىكند.