بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦٢ - استنتاج
استنتاج
مغالطه، در لغت بهمعناى يكديگر را به غلط انداختن است.- و در اصطلاح علم منطق- قياس فاسدى است كه منتج به نتيجه صحيح نباشد و فساد آن يا از جهت ماده است يا از جهت صورت و يا از هردو جهت.[١]
منطق صورى مغالطه يا سفسطه را چنين تعريف كرده است:
هر قياسى كه براى نقيض وضعى اقامه شود؛ يعنى براى ابطال عقيدهاى بكار رود، نسبت به صاحب آن وضع تبكيت (يعنى درهم كوفتن و مجاب كردن) ناميده مىشود
حال اگر قياس، صورت و مادهاش كاملا صحيح و معتبر باشد، تبكيت را «تبكيت برهانى» نامند و اگر مقدمات آن از مشهورات و مسلّمات باشد، «تبكيت جدلى» است.
اما اگر مقدمات در معنا حق نباشد، بلكه شبيه به حق باشد يا صورت قياس صورتى فاسد باشد، قياس را قياس سوفسطايى خوانند.
پس كسى كه قضاياى شبيه به حق (مشبّهات) به جاى حق بكار مىبرد و بدين طريق تشبه به برهانى مىجويد، مغالطه و سوفسطائى ناميده مىشود.
پس ماده سفسطه- يا مغلطه- مشبهات است؛ يعنى قضاياى شبه يقينى و وهميات و سبب بكار بردن شبه يقينى در اين نوع قياسات آن است كه آنها را بر عقول رواج دهند و علت به غلط افتادن شنونده بهطور كلى اين است كه ذهن چيزى را به جاى شبيه آن مىپندارد و حكم خاص يكى را به ديگرى منتقل مىسازد.
پس روش (مغلطه و) سفسطه، روشى است مذموم و فاسد. چه، كار آن باطل كردن حق و حق جلوه دادن باطل است. و شك نيست كه تضليل و گمراه ساختن و
[١] - فرهنگ معين.