بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦٣ - استنتاج
به غلط افكندن، از جمله مفاسد بزرگ و گناهان نابخشودنى است.
نمونهاى از قياسهاى فاسد كه براى تشكيل آن از فن مغلطه استفاده شده است:
مثلا با استناد به آيه كريمه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...[١] چنين گفته مىشود:
«خدا نور است نور محسوس است پس خدا محسوس است.»
در حالىكه «نور» در دو مقدمه، به يك معنا نيست.
يا مثال ديگر:
«شراب انگور است- آب انگور مباح است پس شراب مباح است.»
درحالىكه «آب انگور» هم به آب انگور تازه اطلاق مىشود و هم به شراب كه آب انگور تخمير شده است.[٢]
با توجه به مطالب پيشگفته، درباره مغالطه، با كمى دقت متوجه مىشويم كه مولانا در اين حكايت از فن مغالطه استفاده كرده است؛ زيرا آنچه مسلم است اعمال زشت، في حدّ نفسه و به خودى خود زشت است و آن كس كه مرتكب عمل زشت مىشود مستحق مذمّت و اثرات بجا مانده از اعمال زشت هم، چيزى جز زشتى و آلودگى نيست. بنابراين، دعاى خير كردن در حق زشتكاران به جهت زشتكارى و فسادشان خلاف عقل است؛ زيرا اين كار يعنى: تشويق زشتكاران و ترويج زشتكارى و فساد در جامعه، و تضعيف نيكويى و نيكوكاران، و اين برخلاف دستور قرآن كريم است كه فرمود:
... تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ...[٣]
«در راه نيكى به همديگر يارى كنيد و- هرگز- در راه گناه همكارى ننماييد.»
بنابراين، اگر كسى با عقل و درايت خويش، زشتى فساد را ديد و عاقبت سود مفسدين را ملاحظه كرد و عبرت گرفت، دليل نمىشود بر اينكه زشتكارى در
[١] - نور: ٣٥
[٢] - منطق صورى، ج ٢، ص ٢٢٦
[٣] - مائده: ٢