بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٩ - استنتاج
حكايت ١٣١
|
استخوان حرص تو در وقت درد |
درهم آيد خرد گردد درنورد |
|
سگ در فصل زمستان، به هنگام سرماى شديد، ضعيف مىشود، فشار سرما و سوز زمستان اين حيوان را به فكر مىاندازد كه وقتى زمستان سپرى شد و تابستان فرا رسيد، براى جلوگيرى از سرما، خانهاى از سنگ بسازد، اما با آمدن تابستان وقتى در خود احساس توان مىكند و اندام خود را فربه مىبيند، مشكلات زمستان را فراموش مىكند و با حالت تنبلى و بىحميّتى و خودبينى روزگار مىگذراند.
در اين حال دلش مىگويد: براى خود خانهاى بساز ولى غرورش مىگويد: نه، تو با اين اندام درشت، در كدام خانه مىخواهى جاى بگيرى؟
|
استخوان حرص تو در وقت درد |
درهم آيد خرد گردد درنورد |
|
|
گويى: از توبه بسازم خانهيى |
در زمستان باشدم آستانهيى |
|
|
چون بشد درد و شدت آن حرص زفت |
همچو سگ سوداى خانه از تو رفت |
|
استنتاج
يكى از عوامل بيداركننده انسانها از خواب غفلت، حوادث و دگرگونىهاى زندگى است. انسان تا در بستر آرامش آرميده و در ناز نعمت و آفيت غوطهور است، بسيارى از حقايق را ناديده مىانگارد و اى بسا تلاش مىكند خود را مافوق حقايق و