بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦١ - استنتاج
بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِهِ تَبِيعاً[١]
«يا اينكه ايمن هستيد كه بار ديگر شما را به دريا باز گرداند و تندباد كوبندهاى بر شما بفرستد و شما را به خاطر كفرتان غرق كند، حتى كسى كه خونتان را مطالبه نمايد، پيدا نكنيد.»
همانگونه كه اشاره شد، آيات فوق بيانگر حالات ناپايدار و نوسانات روانى انسانهايى است كه ارتباط معنوى آنها با آفريدگار جهان از استحكام كافى برخوردار نيست، به عكس انسانهاى مؤمن و استوار، كه على ٧ در وصف آنان مىفرمايد:
«نزلت انفسهم منهم في البلاء كالّتى نزلت في الرّخاء».
«انسانهاى متقى آنانند كه در گرفتارى و مشكلات چنانند كه در آسايش و نعمت.»[٢]
*** مولانا در اين حكايت از نوسانات روانى انسانهايى سخن مىگويد كه اعتقاد و ايمانشان به خدا داراى دوام و استحكام كافى نيست. آنان وقتى گرفتار دستخوش حوادث زندگى مىشوند و ارامش خود را در خطر مىبينند، از خواب غفلت بيدار شده، گردنكشى آنان در مقابل فرامين الهى بهطور موقت تبديل به خضوع و خشوع مىگردد. آنان به سگى مىمانند كه در وقت وزش سوز سرما، استخوان حرص و آز آنان به هم مىپيچد و تصميم مىگيرند كه در فكر سرپناهى باشند.
|
استخوان حرص تو در وقت درد |
درهم آيد، خرد گردد درنورد |
|
وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ[٣]
«و هرگاه نعمتى به انسان دهيم، روى مىگرداند و با حال تكبّر از حق دور مىشود،
[١] - اسراء: ٦٩- ٦٧
[٢] - نهج البلاغه، خطبه« همام»
[٣] - فصلت: ٥١