بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٧ - استنتاج
كه جز قوم كافر از رحمت خدا مأيوس نمىشوند.»
اين آيه به روشنى از توجّه خاصى خبر مىدهد كه از جانب خدا بر بنده بذل مىگردد كه مأيوس شدن از آن توجه يا به تعبير آيه «روح اللّه»، برابر با كفر است چنانكه تبديل نعمت يا كفران آن نتيجهاى جز عذاب الهى به همراه نخواهد داشت.
... وَ مَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ «١»
«و كسى كه نعمت خدا را، پس از آنكه به سراغ او آمد، تبديل كند- گرفتار عذاب الهى خواهد شد- كه خداوند شديد العقاب است.»
*** مولانا در اين حكايت از توجه خاصى سخن مىگويد كه پس از مدتها غم فراق، از جانب معشوق به عاشق عنايت شده است. در اين حكايت مىتوان معشوق را كنايه از حضرت حق دانست و عاشق را كنايه از سالك الى اللّه و نامه عاشقانه را كنايه از خاطرات تلخ ايّام فراق.
سالك عاشق كه عمرى در وصال حضرت دوست، شبها بىخواب بود و روزها بىتاب وجد لحظهاى او را به باده روح اللهى بشارت داد و لذت وصال را بر او ارزانى بخشيد، اما آن مست ناخورده از مى، تاب لحظات وصال را به غلط چون ايام فصال پنداشت و شيرينى وصل را به تلخى فصل تبديل ساخت و از كنار چشمه آب به سراب رميد. و چون معشوق را بدين حالت خويش معترض ديد، در پاسخ گفت:
اگرچه فيض وصالت نصيب من شد ولى ذوق فصالت همچنان در جانم شعله مىكشد و چشمه روح اللهى تو قدرت خاموش كردن اين شعلهها را ندارد و من لذتى كه از آن سوختن مىبرم از اين آموختن نمىبرم.
معشوق به آن سالك عاشقنما گفت:
پس من معشوق تو نيستم؛ زيرا من از ديار بلغارم و تو از ديار قتو و فرسنگها
______________________________
(١)- بقره: ٢١١