بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧١ - استنتاج
ولى نتيجه چيزى جز ... ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ... «١» نيست؛ زيرا دريافتها در فضاى تاريك چيزى جز تاريكى و گمراهى نمىتواند باشد. ولى اگر هريك از آنان عقل و علم خود را در پرتو نور ايمان و رهنمودهاى قرآن منوّر مىساختند، در نهايت به نقطهاى مىرسيدند كه تودههاى تاريك اختلاف از فضاى زندگى آنان پراكنده مىشود.
|
در كف هركس اگر شمعى بدى |
اختلاف از گفتشان بيرون شدى |
زيرا همچنانكه چشم سر همچون كف دست كه وقتى در تاريكى به اعضاى فيل كشيده مىشود، به همه اعضاى فيل احاطه ندارد، علوم تجربى و عقل ناقص انسانها هم حقايق عالم خلقت را كما هو حقه و آنگونه كه هست نمىشناسد.
علوم تجربى تنها براى ديدن كف روى آب دريا به درد مىخورد و براى رسيدن به گوهر حقيقت چشمى بايد كه عمق دريا را تماشا كند.
|
چشم حس همچون كف دست است و بس |
نيست كف را بر همه او دسترس |
|
|
چشم دريا ديگر است و كف دگر |
كف بهل وز ديده دريا نگر |
همچنانكه كفهاى روى آب دريا جنبش خود را از دريا گرفتهاند، علوم تجربى با آن همه پيشرفت، نمادى از علم حقيقت مطلق است و عجيب اين است كه تو كف روى دريا را مىبينى ولى دريا را نمىبينى. علوم تجربى را كه مايه ظلمت و افتراق و جدايى است مىبينى ولى علم الهى را كه آفريدگار نور و وحدت است نمىبينى.
|
جنبش كفها ز دريا روز و شب |
كف همىبينى و دريا نى، عجب |
... فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ... «٢»
«اما كفها به بيرون پرتاب مىشوند ولى آنچه به مردم سود مىرساند در زمين مىماند.»
______________________________
(١)- نور: ٤٠
(٢)- رعد: ١٧