بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٧ - حكايت ١٧٤ پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد # بر كسى تهمت منه بر خويش گرد
حكايت ١٧٤
|
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد |
بر كسى تهمت منه بر خويش گرد |
|
حضرت سليمان ٧ روزى بر تخت خويش نشسته بود كه متوجه شد باد كج مىوزد. خطاب به باد گفت: اى باد، كج حركت نكن.
باد به سليمان ٧ گفت: اى سليمان، تو كج حركت مكن، اگر تو كجروى كنى پس نبايد از كجروى من خشمگين شوى. خداوند از آن جهت ترازو را ميزان قرار داد كه اگر از ترازو كم كنى بهره تو نيز از آن كم خواهد شد و اگر با ترازو صادق باشى او نيز با تو صادق خواهد بود.
روز بعد حضرت سليمان مشاهده كرد كه تاج سرش كج شده است، از اين واقعه بسيار نگران شد. به تاج گفت: اى تاج سرم، كج مشو. دوباره تاج را بر سر خود راست كرد. اما تاج باز هم كج شد. هشت مرتبه تاج را راست كرد و تاج كج شد.
سرانجام سليمان به تاج گفت: اى تاج، اين چه وضعى است كه تو دارى؟!
تاج گفت: سليمان! اگر صد بار مرا راست كنى، چون تو كج بروى من هم كج خواهم شد.
|
پس سليمان اندرون را راست كرد |
دل بر آن شهوت كه بودش، كرد سرد |
|
|
بعد از آن تاجش همان دم راست شد |
آنچنانكه تاج را مىخواست شد |
|
|
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد |
بر كسى تهمت منه بر خويش گرد |
|