بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٨ - استنتاج
محدودش بهطور طبيعى به پايان رسيده و فانوس عمر بدون اينكه به وسيله تندباد حوادث خاموش شود، بهطور معمول تا آخرين قطره نفسش استفاده كرده و سپس خاموش گرديده است. اين اجل را، اجل حتمى يا اجل اقصى يا اجل مسمّى يا اجل محتوم يا مرگ طبيعى مىگويند؛ چنانكه در آيه بالا خوانديم:
... فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ*
و آياتى از اين قبيل مثل:
... ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى ...[١]
«خداوند آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است، جز به حق و براى زمان معينى نيافريد.»
... يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ...[٢]
«او- خدايى كه- شما را دعوت مىكند تا گناهانتان را ببخشد و تا زمان مقرر شما را باقى گذارد.»
اجل معلّق، به پايان زمان عمر انسان گفته مىشود ولى نه پايان طبيعى بلكه پايان غيرطبيعى، در واقع هنوز نفت فانوس عمر تمام نشده كه تندباد حوادث اين فانوس را خاموش كرده است.
اين اجل را، اجل معلّق يا اجل ادنى يا اجل مشروط يا اجل موقوف يا مرگ زودرس مىگويند: چنانكه در آيه كريمه زير از اين دو اجل ياد شده است.
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ[٣]
«او كسى است كه شما را از گل آفريد، سپس مدتى مقرر داشت و اجل حتمى نزد او است ...»
بديهى است «اجل» به تنهايى در آيه فوق بهمعناى اجل معلق و مرگ زودرس
[١] - روم: ٨
[٢] - ابراهيم: ١٠
[٣] - انعام: ٢