بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٧ - استنتاج
حكايت ١١٣
|
علم چون بر دل زند يارى شود |
علم چون بر تن زند بارى شود |
مردى كه ريش سياه و سفيد داشت، روزى نزديك سلمانى رفت و به او گفت: اوستا! موهاى سفيد ريشم را از سياه جدا كن؛ زيرا به تازگى ازدواج كردهام.
سلمانى بىدرنگ همه ريش او را قيچى كرد و جلوى او گذاشت و گفت: من كار دارم تو خود موهاى سفيد را از سياه جدا كن.
|
اين سؤال و اين جواب است اى گزين |
كه سر اينها ندارد مرد دين |
استنتاج
درد دين غير از درد دنياست و آنان كه درد دين دارند، غير از آنانى هستند كه درد دنيا دارند.
آنانكه درد دين دارند، خود را براى سعادت ديگران مىخواهند، ولى آنانكه درد دنيا دارند ديگران را براى سعادت خود مىخواهند.
آنانكه درد دين دارند، خود را فداى ديگران مىكنند، ولى آنانكه درد دنيا دارند ديگران را فداى خواستههاى خود مىكنند.
آنانكه درد دين دارند، از دنيا بهعنوان يك وسيله استفاده مىكنند، ولى آنانكه درد دنيا دارند، به دنيا بهعنوان يك هدف مىنگرند.