بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٢ - استنتاج
بود كه مىگفتند: چگونه مىشود انسانى مانند آنان، با خدا ارتباط داشته باشد و مدّعى شود كه از جانب خدا فرستاده شده است!
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ[١]
«آنها شگفتزده شدند كه پيامبرى انذارگر از ميان خودشان آمده و كافران گفتند:
اين چيز عجيبى است!»
آنان معتقد بودند شخصى كه همجنس آنان است و مثل آنان مىخورد و مىآشامد، شايستگى آن را ندارد كه پيامآور خدا باشد، لذا به همديگر مىگفتند:
... ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ[٢]
«او نيست جز بشرى مانند شما، از آنچه مىخوريد مىخورد و از آنچه مىنوشيد مىنوشد.»
به اعتقاد آنان، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بايد از جنس فرشته باشد و اگر هم از جنس انسان شد، بايد فرشتهاى همراه او باشد، تا در دعوت مردم به خدا همراهىاش كند.
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ...؛[٣] «گفتند چرا فرشتهاى بر او نازل نشده.»
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ[٤]
«و اگر او (پيامبر) را فرشته قرار مىداديم، حتما وى را به صورت انسانى در مىآورديم، باز- به پندار آنان- كار را بر آنها مشتبه مىساختيم، همانطور كه آنها كار را بر ديگران مشتبه مىسازند.»
و اين اشكال مستمسكى بود براى همه آنان كه دنبال بهانهاى مىگشتند تا از تسليم در مقابل حق سرپيچى نمايند.
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ
[١] -« ق»: ٢
[٢] - مؤمنون: ٣٣
[٣] - انعام: ٨
[٤] - انعام: ٩