بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٩ - توضيح مطلب
وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[١]
«روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مىگويند: نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما شعلهاى برگيريم. به آنها گفته مىشود: به پشت سر خود باز گرديد و كسب نور كنيد. در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مىشود كه درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب.»
وقتى منافقان چنين پاسخ منفى از مؤمنان مىشنوند و ميان خود و آنان ديوار جدايى مشاهده مىكنند، به ياد روابطى مىافتند كه در زندگى دنيا همه آنان را كنار هم جمع كرده بود، لذا بار ديگر خواسته خود را در قالب يادآورى آن روابط حسنه در زندگى اجتماعى دنيا چنين مطرح مىكنند:
يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ...[٢]
«- منافقان، مؤمنان را- صدا مىزنند كه مگر ما- در زندگى دنيا- با شما نبوديم؟»
چطور شد آنجا ما را طرد نكرديد و اينگونه ميان ما ديوار جدايى كشيده نشد؟!
منافقان غافلند از اينكه كيفيت زندگى آخرت با كيفيت زندگى دنيا فرق دارد، اگر آنان توانستند در دنيا با همه اختلاف عقيدهاى كه با مؤمنان داشتند در كنار آنان زندگى كنند، به خاطر روح تسامح و تساهلى بود كه بر زندگى اجتماعى دنيا حاكم بود ولى در آخرت بايد حسابها تسويه شود و هركس به جايگاه شايسته خود برگردد، لذا خطاب مىرسد:
وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ؛[٣] «جدا شويد امروز اى گنهكاران.»
چرا مجرمان از مؤمنان جدا شوند؟
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ
[١] - حديد: ١٣
[٢] - حديد: ١٤
[٣] - يس: ٥٩