بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٠ - توضيح مطلب
جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ[١]
«به خاطر اينكه خداوند- مىخواهد- ناپاك را از پاك جدا سازد و ناپاكها را روى هم بگذارد و متراكم سازد و يكجا در دوزخ قرار دهد و اينها هستند زيانكاران.»
*** مولانا در اين حكايت زندگى انسان را به كشتزار تشبيه كرده است.
همچنانكه كشتزار پس از مدتى به بار مىنشيند و مىبايست آن را درو كرد و دانهها را از كاه جدا نمود و هريك را صرف مورد استفاده خاص خودش قرار داد، بذرهاى نطفه نيز در كشتزار رحم پاشيده مىشود و پس از طى مدت زمانى، اين محصول به حدى مىرسد كه مىبايست با داس اجل درو شود. پس همچنانكه غايت كشت، درو است و غايت درو جداسازى دانههاى مفيد از ضايعات. غايت زندگى انسانها در دنيا مرگ است و غايت مرگ جداسازى صالح از طالح؛ زيرا همچنانكه بذرهاى به دست آمده از يك كشتزار يكسان نيستند، يا به تعبير مولانا همه صدفها در درون خود مرواريد ندارند بلكه بعضى صدفها به جاى مرواريد سنگ بىارزش در خود نهفته دارند. انسانها نيز چنين هستند؛ يعنى صدف كالبد انسانها گرچه به ظاهر يكسانند ولى حقيقت نهفته در اين صدف يكسان نيست، در بعضى از صدف كالبدها مرواريد گرانقدر كمالات معنوى نهفته است و در بعضى لجن متعفّن رذايل اخلاقى.
|
در خلايق روحهاى پاك هست |
روحهاى تيره گلناك هست |
|
|
اين صدفها نيست در يك مرتبه |
در يكى درّ است و در ديگر شبه |
|
پس همانگونه كه مىبايست صدفها را از هم جدا ساخت تا مرواريد از شبه مرواريد مشخص گردد و گندمها را درو نمود تا دانهها از كاه جدا شود، بايد انسانهاى نيك از بد تميز داده شوند.
[١] - انفال: ٣٧