بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٩ - استنتاج
حكايت ١٦٧
|
جان كه او دنباله زاغان پرد |
زاغ او را سوى گورستان برد |
|
وقتى قابيل برادرش هابيل را كشت، جسد برادر را بر دوش مىكشيد و از سادهترين حرفههاى دنيا؛ يعنى حرفه گوركنى بىاطلاع بود. تا اينكه زاغى آمد و جسد زاغ ديگرى را در زمين دفن كرد و با خاك رويش را پوشاند.
قابيل گفت: اف بر اين عقل من، كه يك زاغ در فن از من برتر است!
|
جان كه او دنباله زاغان پرد |
زاغ او را سوى گورستان برد |
|
|
هين مدو اندر پى نفس چو زاغ |
كو به گورستان برد نه سوى باغ |
|
|
گر روى رو در پى عنقاى دل |
سوى قاف و مسجد اقصاى دل |
|
استنتاج
قرآن كريم ماجراى نخستين قتلى را كه در روى زمين اتفاق افتاد و در آن برادرى به دست برادرش به قتل رسيد، چنين تعريف مىكند.
داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامى كه هركدام عملى براى تقرّب- به پروردگار انجام دادند، اما از يكى پذيرفته شد و از ديگرى رد گرديد.
- برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر گفت: به خدا سوگند تو را خواهم كشت- برادر ديگر گفت:- من چه گناهى دارم. اگر مىبينى عملم پيش خدا