بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٧ - استنتاج
«وسم» واو اوّل به همزه تبديل شده است. در صورت اول، بهمعناى بلندى و رفعت است و در صورت دوم بهمعناى علامت و نشان گذاشتن آمده است.
اسم يكى از سه قسم كلمه است «اسم، فعل و حرف» كه بر معنايى مستقل دلالت مىكند و آن لفظى است كه بر كسى يا چيزى گذاشته مىشود تا از ديگر چيزها متمايز گردد.
«اسم» گذشته از نقش تمييز اشيا كه برعهدهاش گذاشته شده، دو نقش ديگر هم ايفا مىكند؛ يكى دلالت كردن اسم بر ذات و ديگرى دلالت كردنش بر صفات است؛ يعنى وقتى گفتيم «زيد» يا «عمرو»، اين دلالت كردن اسم است بر ذات، و وقتى گفتيم «على» يا «حسن» اين دلالت كردن اسم است بر صفاتى كه ذات به همراه خود دارد.
بنابراين، فرقى كه ميان اسم ذات و اسم صفات است، اين است كه اسم صفت دلالت مىكند بر وصفى كه اسم ذات متصف به آن وصف است.
و اين دلالت (وصف بر اسم ذات) گاهى براساس وجه اشتراكى است كه ميان وصف و ذات موجود است و گاهى هم بدون در نظر گرفتن اين وجه اشتراك است؛ مثلا به كسى كه داراى خصلت نيكوى بخشش است كريم مىگويند و كسى كه داراى جرأت و جسارت فوقالعاده است شجاع مىگويند، ولى به آدم ممسك و خسيس كريم گفتن و به آدم ترسو و بزدل شجاع گفتن، ناديده گرفتن وجه اشتراك بين وصف و اسم ذات است؛ چنانكه بعضىها به آدم كچل مىگويند زلفعلى و به نابينا مىگويند عينعلى و به ممسك مىگويند كرمعلى و به ترسو مىگويند شيرعلى و ....
در فرهنگ اسلامى ما براى خدا هزار اسم قرار داده شده است.[١] وقتى به معانى و مفاهيم اين نامها رجوع مىكنيم، مىبينيم هيچيك از آنها بدون حساب و بدون در نظر گرفتن اين وجه مشترك وضع نشده است. همچنين است اسمائى كه براى روز قيامت وضع شده و يا براى قرآن قرار داده شده است.
[١] - رجوع شود به دعاى شريف جوشن كبير.