بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٩ - استنتاج
مولانا هم مىگويد: نفس اماره تو همانند اژدهاست، اينكه مىبينى او آرام گوشهاى آرميده، فكر نكن كه او مرده است، نه بلكه از غم نداشتن امكانات، از تحرّك و جولان باز ايستاده است.
|
نفست اژدرهاست او كى مرده است |
از غم بىآلتى افسرده است |
اگر روزى همين نفس آرام تو امكان بروز و ظهور داشته باشد و همان قدرت فرعونى را پيدا كند، او نيز مانند فرعون دعوى خدايى مىكند و مدعى مىشود كه آب در جويبار به فرمان من جريان دارد.
وَ نادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ «١»
«فرعون در ميان قوم خود ندا در داد: اى قوم من، آيا حكومت مصر از آن من نيست و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ آيا نمىبينيد؟»
آنگاه نفس تو بنياد فرعونى را از جاى مىكند و با صد موسى و هارون به جنگ درمىآويزد.
|
گر بيابد آلت فرعون او |
كه به امر او همىرفت آب جو |
|
|
آنگه او بنياد فرعونى كند |
راه صد موسى و صد هارون زند |
اينكه مىبينى اكنون نفس تو همچون كرم كوچك و ضعيفى بيش نيست، چون گرفتار محروميت و فقر است ولى وقتى او را از مهلكه محرميت رهانيدى همين كرمك اژدها مىشود؛ چنانكه جاه و مال و امكانات پشه ضعيفى را باز شكارى مىكند.
|
كرمكست آن اژدها از دست فقر |
پشهاى گردد ز جاه و مال صقر |
______________________________
(١)- زخرف: ٥١