بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٩ - استنتاج
حكايت ١٤٨
|
راست مىفرمود آن بحر كرم |
بر شما من از شما مشفقترم |
|
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله جمعى از اسيران را ديد كه با ناله و افغان به اسارت مىرفتند.
اسيران از شدّت خشمى كه نسبت به آن حضرت داشتند، لب و دندان خود را مىجويدند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله با ديدن اسيران متبسّم شد. اسيران با خود گفتند: اين ديگر چه پيغمبرى است كه از اسارت ما خوشحال مىشود؟ اگر او نظير ما نيست، پس چرا بر ما اسيران مىخندد؟!
آنان اين حرفها را به آهستگى مىزدند تا مبادا مأموران بشنوند و به آنان پرخاش كنند و اين خبر را به گوش پيغمبر برسانند. امّا پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله متوجه اعتراض آنان شد و در پاسخ به اعتراضشان فرمود:
|
پس رسول آن گفتشان را فهم كرد |
گفت: آن خنده نبودم از نبرد |
|
|
مردهاند ايشان و پوسيده فنا |
مرده كشتن نيست مردى پيش ما |
|
|
آنگهى كازاد بوديت و مكين |
مر شما را بسته مىديدم چنين |
|
|
من همى رانم شما را، همچو مست |
از در افتادن در آتش با دو دست |
|
استنتاج
از ويژگىهايى كه قرآن براى پيغمبر اسلام بيان مىكند، جهانى بودن رسالت آن حضرت است: