بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٧ - استنتاج
حكايت ١٢٨
|
ما نه زان پيلان گوليم اى گروه |
كاضطراب ماه آردمان شكوه |
|
گلّهاى از فيلها به سرچشمه آبى زلال مىآمدند و ساير حيوانات از ترس آن فيلها دچار رنج و ترس بودند و نمىتوانستند از آب آن چشمه سير بنوشند. و چون در مقابل فيلها زور مبارزه نداشتند، ناچار متوسل به حيله شدند. حيلهشان چنين بود كه: خرگوشى پير بالاى كوهى رود و فيلها را صدا كند و پادشاه فيلها را مخاطب قرار دهد كه هان! من فرستاده ماه آسمانم. ماه به شما پيغام داده كه از اين چشمه دور شويد؛ زيرا اين چشمه متعلّق به ماست و اگر مىخواهيد صدق گفتارم را بدانيد علامتش اين است كه هرگاه فيلى از اين چشمه آب بنوشد، ماه مىلرزد.
وقتى كه از هلال ماه هفت- هشت روز گذشت، بزرگ فيلها كنار چشمه آمد و خرطوم خود را در آب زد، ناگهان آب به نوسان افتاد و تصوير ماه در آب دچار نوسان و لرزش شد. پادشاه فيلها وقتى وضع را چنين ديد، فرار را برقرار ترجيح داد و ساير فيلان هم به دنبالش ...
|
پيل باور كرد از وى آن خطاب |
چون درون چشمه، مه كرد اضطراب |
|
استنتاج
لجّ، حالت ستيزگرى، استبداد در رأى و يكدندگى را گويند. و «لجوج» به كسى گفته مىشود كه داراى چنين حالت و خصوصيت روانى باشد.