بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٨ - حكايت ١٤٠ آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است # امر«لا تلقوا» بگيرد او به دست
حكايت ١٤٠
|
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است |
امر «لا تلقوا» بگيرد او به دست |
|
حضرت حمزه ٧، عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در اواخر عمر شريفش، بدون زره به ميدان پيكار مىرفت و خود را ميان صفوف شمشير دشمن مىافكند.
مردم از او پرسيدند: اى حمزه، شير صفشكن! اى شاه دليران، مگر تو اين كلام خدا را نشنيدهاى كه فرمود: ... وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ...[١] «خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد.» اگر اين آيه را شنيدهاى پس چرا خود را در ميدان جنگ به هلاكت مىافكنى؟ آن روزها كه جوان بودى چرا بىزره به جنگ نمىرفتى؟ حال كه سالخوردهاى و ضعيف و خميده، بىباكى مىكنى؟ شمشير احترام سالخوردگان را نگه نمىدارد. حضرت حمزه به اعتراضكنندگان دلسوز پاسخ داد:
|
گفت حمزه چونكه بودم من جوان |
مرگ مىديدم وداع اين جهان |
|
|
سوى مردن كس به رغبت كى رود؟ |
پيش اژدرها برهنه كى شود؟ |
|
|
ليك از نور محمد (صلّى اللّه عليه و اله) من كنون |
نيستم اين شهر فانى را زبون |
|
|
از برون حسّ لشكرگاه شاه |
پر همىبينم ز نور حق سپاه |
|
|
خيمه در خيمه طناب اندر طناب |
شكر آنكه كرد بيدارم ز خواب |
|
|
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است |
امر لا تلقوا بگيرد او به دست |
|
[١] - بقره: ١٩٤