بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٦ - استنتاج
مبدّل گردد.
در همان لحظه مشاهده كردم كه پشته هيزم طلا شد و من از شدت بهت و حيرت، بىهوش شدم، وقتى به هوش آمدم، باز آن درويش هيزمكش گفت: خدايا! اگر اين بندگان برگزيده تو بسيار غيرتمندند و از شهرت گريزان، بار ديگر اين پشته زرين را به حالت اول درآور. چيزى نگذشت كه شاخههاى زرين به هيزم مبدّل شد.
پير هيزمكش پشته هيزم را از مقابلم برداشت و به سوى شهر راه افتاد.
|
بعد از آن برداشت هيزم را و رفت |
سوى شهر از پيش من او تيز و تفت |
|
|
خواستم تا در پى آن شه روم |
پرسم از وى مشكلات و بشنوم |
|
|
بسته كرد آن هيبت او مر مرا |
پيش خاصان ره نباشد عامه را |
|
|
ور كسى را ره شود گو: سرفشان |
كان بود از رحمت و از جذبشان |
|
|
پس غنيمت دار آن توفيق را |
چون بيابى صحبت صدّيق را |
|
استنتاج
پيچيدگى عالم خلقت بسيار بيش از آن است كه بتوان با سرانگشت علوم مادى آن را از هم گشود و شعاع معرفت خود را تا عمق وجود همه موجودات و قوانين حاكم بر آن نفوذ داد!
دانش طبيعى انسان هر اندازه كه متراكم شود، به همان اندازه چندين علامت سؤال «؟» در كنار هريك از مكشوفات علمى پديد مىآيد كه غرور علمى انسان را تحقير مىكند بگونهاى كه انسان مجبور مىشود اقرار به جهل و نادانى خود كند.
«ابر سولد»، متخصّص فيزيك هستهاى، فيزيك حياتى و خواص تشعشعات نوترون و ايزوتوپ مىگويد:
«در ابتدا تحصيلات علمى خود، بقدرى شيفته روشهاى علمى بودم كه يقين داشتم روزى علم همهچيز را كشف خواهد كرد و اسرار تمام پديدهها را فاش