بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٤ - استنتاج
«- آزر- گفت: اى ابراهيم! آيا تو از خدايان- ما- روگردانى؟ اگر- از اين كار- دست بر ندارى تو را سنگسار مىكنم، از من براى مدتى طولانى دور شو!»
٢- در ماجراى توفان نوح ٧ كه موجب نابودى همه كفار گرديد، نوح به پروردگارش عرض كرد: خدايا! پسر من از خاندان من است و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است در صورتى كه پسر من هم در اين توفان نابود شد.
قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ... «١»
«فرمود: اى نوح، او- پسرت- از اهل تو نيست، او عملى غيرصالح است.»
٣- ابو لهب، عموى پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله بود ولى چون دشمن آن حضرت بود مورد نفرين خدا قرار گرفت:
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ؛ «٢» «بريده باد هردو دست ابو لهب.»
٤- سلمان فارسى، اهل ايران پرورش يافته در خاندان آتشپرست، از بركت اسلام و ايمان مىرسد به جايى كه پيغمبر اسلام در حق او فرمودند: «سلمان منّا اهل البيت»؛ «سلمان از خاندان ما پيامبر محسوب مىشود.»
چهار مورد فوق يك حقيقت را به ما مىآموزد كه «ايمان» و اعتقادات مكتبى، قوىترين جاذبه و دافعه را به همراه دارد؛ زيرا آنجا كه افراد در راستاى اعتقادات مكتبى قرار مىگيرند، آنچنان باهم پيوند مىخورند كه تو گويى يك روح در چند بدن هستند، هرچند آن افراد از نظر ظاهر داراى رنگها، نژادها و قبايل مختلف مىباشند.
و آنجا كه افراد از راستاى اعتقادات مكتبى به انحراف كشيده شدهاند، آنچنان بيگانه و قابل دفع هستند كه حتى پيوند پدر و فرزندى هم ناديده گرفته مىشود.
چنانكه به نوح گفته مىشود كه پسر تو از اهل تو نيست و يا در جنگهاى صدر
______________________________
(١)- هود: ٤٦
(٢)- تبت: ١