بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٧ - استنتاج
كه اينها شكوفههاى زندگى دنياست.»
تشبيه و تمثيل دنيا به «لعب و لهو- بازى و سرگرمى» و «ماء- آب» و «زهر- شكوفه»، همه اشاره به ناپايدارى و سستى دنيا است.
*** مولانا در اين حكايت با بهره جستن از فنّ تشبيه، حقيقتى را براى سالك الى اللّه بيان مىكند كه تفسير آن را مىتوان به شرح زير بيان كرد:
ديوار، كنايه است از عمر انسان.
پرنده اول، كنايه است از انسان هواپرست.
دام، كنايه است از دنيا.
دانه، كنايه است از مشتهيات دنيا.
صحراى پهناور، كنايه است از تفكّرات آزادانديشانه سالك.
پرنده دوّم، كنايه است از تفكّرات آزادانديش.
گرفتار شدن در دام، به طمع رسيدن به دانه و محروم شدن از نعمت پرواز در آسمان آزادى، براى هر پرندهاى تأسفبار است، بهويژه اگر آن پرنده همچون انسان، پرنده عالم قدس باشد! همو كه مىبايست به سوى گلزار جنان پر كشد و بر شاخسار وصال قدس آهنگ سبّوح قدّوس سر دهد. اين تصوير چهره انسانى است كه عقلش مغلوب نفس آزمند او شده و پروبالش زير سنگ مشتهيات دنياپرستانه او شكسته شده است. او چارهاى ندارد مگر اينكه در دام دنيا بماند تا زندگى نكبتبار او به پايان برسد. چهره دوم اين حكايت، انسانهاى بلندپروازى هستند كه سيمرغ همّتشان جز به اوج قلّه قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[١] پر نمىگشايند و جز كنار سفره ... عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ مروزق نمىشوند. زبانحال اين سالكان طريقت و واصلان
[١] - نجم: ٩