بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٢ - استنتاج
«پس تذكر ده تو فقط تذكردهندهاى، تو مسلّط بر آنها نيستى كه مجبورشان كنى.»
هريك از دلايل فوق، در اثبات اينكه شكلگيرى طبيعت انسان مبتنى بر توحيد و يگانهپرستى است. داراى مطالب فراوانى است كه به جهت رعايت اختصار از بيان آن خوددارى مىشود ولى بيان يك نكته ضرورى است كه فلسفه رسالت پيغمبران الهى چيزى جز يادآورى «ذكر» و شكوفايى فطرت خداخواهى انسانها نبوده است. و براساس اين هدف مقدس بود كه تلاش مىكردند تا مشام جان امّت خويش را از رايحه توحيدى سرشار نمايند، ولى چيزىكه هست عكسالعمل شامهها براساس ساختار فرهنگى و تربيتى، در استشمام اين رايحه متفاوت بوده و هست. گروهى مشتاقانه مشام جان خويش را در معرض رايحه حياتبخش توحيدى قرار مىدهند و گروهى هم از هرچه نام و ياد خدا است گريزانند.
سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى* وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى[١]
«و به زودى آنها كه از خداوند مىترسند متذكر مىشوند، اما انسانهاى بدبخت از آن مىگريزند.»
*** اين حكايت مولانا شرححال انسانهايى است كه از ياد و نام خدا گريزانند.
بديهى است هركس به خدا پشت كند به شيطان روى مىآورد. هركس از نور بگريزد در ظلمت به سر خواهد برد. لذا مولانا در پايان بهعنوان استنتاج چنين مىگويد:
هركس از رايحه روحپرور نصيحت سود نبرد، ناچار با بوى متعفّن سخنان گمراهكننده خو مىگيرد.
|
هركه را مشك نصيحت سود نيست |
لاجرم با بوى بد خوكردنىست |
|
اينكه خدا در قرآن مشركان را نجس معرفى كرده، به خاطر اين است كه آنان از ازل در نجاست معنوى زاده شدهاند. لذا شامّه آنان استعداد استشمام هيچ رايحه
[١] - اعلى: ١٠ و ١١