بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٣ - استنتاج
١- كسانى كه طريق دنيا را با چراغ عقل مشى مىكنند، عقلى كه استضائه از دين و دستورات فرستادگان الهى نموده است. و طريق آخرتشان نيز به نور همين چراغ تا رسيدن به منزل مقصود روشن است. چنانكه در روز محشر منافقان از آنان نور درخواست مىكنند و آنان در پاسخ مىگويند:
... ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً ...[١]
«به پشت سر خود بازگرديد- يعنى به دنيا برگرديد- و اين نور- را از آنجا- كسب كنيد.»
٢- كسانى كه ضياء و نور چراغ عقلشان از نور كافى برخوردار نيست؛ چرا كه پردههاى تاريك تعيّنات دنيا گهگاه حائلى بين آنان و مهالك طريق مىگردد. اينان گرچه در نهايت از مهالك طريق نجات مىيابند ولى نه به آسانى بلكه با تحمل مشقت قرار گرفتن در پرتگاه هلاكت و نابودى.
٣- كسانى كه چراغ عقلشان را توفان عشق تعيّنات دنيا خاموش كرده است.
اينان در ظلمتكده طريق، تو گويى با چشم بسته سير مىكنند، نه دامى را مىبينند كه از آن حذر كنند و نه صدايى را مىشنوند كه بدان هدايت يابند. زندگى آنان ظلماتى است در ظلمات.
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ[٢]
«يا همچون ظلماتى است در يك درياى پهناور، كه موج آن را پوشانيده و بر فراز آن موج ديگرى است و بر فراز آن ابرى تاريك. ظلمتهايى است بر فراز يكديگر، آنچنانكه هرگاه دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نيست.»
[١] - حديد: ١٣
[٢] - نور: ٤٠