بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٤ - استنتاج
ببيند و اگر او را ببيند علاقهاش نسبت به او شديدتر مىشود. اين علاقه زمانى به اوج خود مىرسد كه ضمن ديدن قيافه آن مرد خدا، كلمات گهربارى هم از وى بشنود.
بنابراين وقتى «شنيدن» و «ديدن» باهم تلفيق يابند، حقيقت پديدهها بدون پرده و ابهام براى انسان منكشف مىگردد.
شايد به خاطر همين انكشاف بدون ابهام تلفيق «ديدن» و «شنيدن» است كه وقتى حضرت موسى ٧ به ميعادگاه مىرود و سخن پروردگارش را مىشنود، عرض مىكند: پروردگارا! خودت را به من نشان بده.
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ[١]
«و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا تو را ببينم! گفت: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى به كوه بنگر اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى ديد. اما هنگامى كه پروردگارش جلوه بر كوه كرد آن را همسان زمين قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد، وقتى به هوش آمد، عرض كرد: خداوندا! منزهى تو، من به سوى تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم.»
و نيز ابراهيم ٧ براى اطمينان قلب خود، در اعتقاد به رستاخيز و زنده شدن دوباره مردگان اكتفا به گفتنىها و شنيدنىها نمىكند، بلكه از خدا مىخواهد كه خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى؟
[١] - اعراف: ١٤٣؛ اينكه سخن گفتن خدا با موسى چگونه بود؟ و چرا موسى تقاضاى ديدن خدا را كرد با اينكه مىدانست خدا قابل رؤيت نيست؟ مطالبى است كه در جاى خود بحث شده است.