بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٨
حكايت ١٢٨/ صفحه ١٤٧
|
ما نه زان پيلان گوليم اى گروه |
كاضطراب ماه آردمان شكوه |
|
حكايت رسيدن گلهاى از فيل به سرچشمه آب و فرار ساير حيوانات از آن آبشخوار. لجّ و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٢٩/ صفحه ١٥١
|
من چو رفتم بشنوى بانگ دهل |
آن زمان واقف شوى از جزء و كلّ |
|
حكايت رفتن دزدى در نيمهشب به خانه كسى براى دزدى و بيدار شدن صاحبخانه، سخنى در خصوص جزاء اعمال.
حكايت ١٣٠/ صفحه ١٥٥
|
اين جهان زندان و ما زندانيان |
حفره كن زندان و خود را وارهان |
|
حكايت پرندهاى كه از بالاى ديوار چشم به دانه درون دام دوخته بود.
تشبيه دنيا و تعلقات آن و انسانها به كبوتر و دام و دانه
حكايت ١٣١/ صفحه ١٥٩
|
استخوان حرص تو در وقت درد |
درهم آيد خرد گردد درنورد |
|
حكايت حالات سگ در فصل سرما و گرما. يكى از عوامل بيداركننده انسان از خواب غفلت حوادث است.
حكايت ١٣٢/ صفحه ١٦٣
|
عاشقان را كار نبود باوجود |
عاشقان را هست بىسرمايه سود |
|
حكايت يك صوفى كه از ديدن سفره بىنان به وجد آمده بود. لازمه ديدن حقيقت اشياء، داشتن چشم حقيقتبين است.
حكايت ١٣٣/ صفحه ١٦٧
|
ماهيان را بحر نگذارد برون |
خاكيان را بحر نگذارد درون |
|
حكايت اميرى كه هنگام سحر به گرمابه ميرفت و غلامش در مسجد رفت و ديگر برنگشت. يكى از مقاطع روز قيامت برخورد دو گروه اهل بهشت و جهنم با يكديگر است.